
احمد يوسفزاده رزمنده دفاع مقدس در کتاب خاطرات خودنوشتش، از اولين روز اسارت در زندان اينگونه روايت کرده است: ساعت حدود 10 بود. نشسته بودم زير پنجرهاي که آن طرفش سربازان عراقي در رفتوآمد بودند. روي لبه پنجره قوطي آبيرنگ کوچکي ديدم که سربسته بود. برش داشتم. رويش نوشته شده بود: «جبن». معناي اين کلمه را نميدانستم. به اميد آن که جبن يک جور خوراکي خوشمزه باشد، خواستم بازش کنم. وسيلهاي نداشتم. هيچکس نداشت. ديشب، قبل از ورود، انگشتر و ساعتهايمان را هم گرفته بودند تا چه برسد به چاقو و تيزي. قوطي را گذاشتم سر جايش، اما نيم ساعت بعد که گرسنگي اذيتم ...
ادامه مطلب
️"چقدر به هم نزديک و مربوطند: «قربان»، «غدير»، «عاشورا»...!" «قربان» : تعريف عهـد الهى «غدير» : اعلام عهـد الهى «عاشورا» : امتحان عهـد الهى چقدر آمار قبولى پايين است! "نه فهميدند عهد چيست ؟!" "نه فهميدند عهد با كيست ؟!" و "نه فهميدند عهد را چگونه بايد پاس داشت ؟!" ... خدایا، ما را بر عهدمان با امام زمان مان استوار ساز تا مرگمان جاهلی نباشد....
ادامه مطلب